حمد الله مستوفى قزوينى

273

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين القايم بامر اللّه عبد اللّه ابن القادر چهل و چهار سال و هشت ماه « 1 » 1 چو قادر به ديگر سرا شد روان * پسر شد به جايش خديو جهان خردپيشه قايم برآمد به گاه * پدر را به دو زنده شد نام و راه شهى بود پر صالح و نيك‌مرد * به زهد و ورع بيشتر ميل كرد از اين روى صوّام قوام نام * همى خواندندى ورا خاص و عام 5 در ايّام قايم ز ديلم شهان * ببرّيد دل در بزرگى جهان شكوه بزرگيشان گشت سست * كسى هيچ آزرم ايشان نجست غلامان شدند بازِ فرمان ورا * از ايشان بُدى كارها را نوا چنان گشت كز ديلمان بىكران * به غارت ببردند چيز ، آن سران چنين تا بدان ملك سلجوقيان * شدند و اسير آمدند ديلمان 10 ملك الرّحيم اندرآمد به بند * ز طغرلبك آمد بر او برگزند بر آن مملكت گشت او كامكار * غلامان دگرباره گشتند خوار غلامان و ديلم بزرگان ازين * گرفتند از آن شاه فرخنده كين چو با او خليفه بدى يكزبان * از او نيز گشتند پركين همان ز ديلم بساسيرى « 2 » خيره‌سر * كه بودى سپهدار آن بوم‌وبر

--> ( 1 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 14 ) . بساسيرى - شهرت ابو الحارث ارسلان ابن عبد اللّه . 451 ه . ق ، از امراى تركان در بغداد . از بندگان بهاء الدوله ديلمى بود و در درگاه خلافت قدرت و نفوذ تمام داشت . اما به سبب كدورتى كه با وزير خليفه يافت ، بر خليفه بشوريد و او را از خلافت براند ، و خطبه به نام فاطميان مصر كرد . اما طغرل سلجوقى به بغداد لشكر آورد و فتنهء بساسيرى را فرو نشاند و قايم عباسى ديگر بار خلافت يافت . بساسيرى به‌دست -